جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
402
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
ارتقاى اين شهر را به پايتختى ايران عموما به سال 1788 منسوب مىدارند . هفت سال ديگر هم طول كشيد تا تمام مدعيانش نابود شدند و آن محلى كه فقط متناسب مقتضيات حال مىنمود در آينده عين حسن انتخاب تلقى و ابقاء گرديد . بساط شورش و آشوب در نواحى جنوب پاك از بين رفت ، تا چندى افغانها ديگر نه ابراز خصومت مىكردند و نه قابل اهميت بودند بعلاوه مالك جديد تخت و تاج از تهران بهتر و آسانتر دسترسى به املاك و مقر طايفهء خويش داشت و از آنجا بهتر مىتوانست يگانه دشمن خود يعنى روس را كه حقا از آن جانب بيمناك بود تحت مراقبت داشته باشد . همين ملاحظات كه وقايع قرن حاضر و وخامت آن را به جاى كاهش افزايش داده جانشينهاى او را قانع و مجاب نمود كه نظر وى دربارهء اين محل صائب بوده است كه بر فرض هرگونه اعتراضى كه باشد باز بسيار دور از احتمال است تا زمانى كه ايران قادر باشد از خطر تجزيه و نفاق اجتناب نمايد تهران نيز وضع پايتختى خود را از دست نخواهد داد . حد و وسعت آن در آن موقع - با آنكه آقا محمد خان تهران را به مقام پايتخت ارتقاء داد گويا ، يا چنان كه بايد و شايد سليقه نداشت و يا آنكه عمر زمامدارى او به حد كافى طولانى نبود كه به آنجا همان مزايا را اعطا كند كه اسلاف او پيوسته در مورد آسايش و بهبود پايتخت و مقر حكومت خويش كرده بودند . اوليويه كه در سال 1797 يعنى سال مرگ شاه در آنجا بود مىنويسد كه : محيط شهر دو ميل و داراى پانزده هزار نفر جمعيت بود كه سه هزار نفر آنها افراد دربارى و سپاهى خاصه پادشاه بودند ، ولى در دورهء فتحعلى شاه كه افكار و خيالات عالىترى در كار پادشاهى داشت حدود شهر وسعت يافت و اهميت و آراستگى آن بالا گرفت . در سال 1807 ژنرال گاردان نمايندهء فرانسه نظر داد كه جمعيت آن در زمستان پنجاه هزار نفر بوده است هرچند كه در تابستان كه دربار از تهران مىرفته اهالى به ييلاقات در كوهستان نقل مكان مىكردند . موريه و اوزلى هم كه چند سال بعد در تهران بودند نظريهء مشابهى دارند . موريه نوشت كه شهر 12000